سلام نصف شبتون بخیر خاطرات نوجونانیقسمت ۱تلوتلو خوران راه میرفتم با آن یک ذره نوشیدنی که خورده بودم کاملا مست شده بودم، روز جشن بود و بچها توی مدرسه جمع شده بودن . الان دیگه آخرای جشن ، از جلوی هر ا
برچسب:
نویسنده: حسین رادمنش
برچسب:
نویسنده: حسین رادمنش
برچسب:
نویسنده: حسین رادمنش
برچسب:
نویسنده: حسین رادمنش
برچسب:
نویسنده: حسین رادمنش
سلام سلام قسمت ۶وقتی به خانه رسیدم کوله ام را در اتاق گذاشتم و پیش مادرم رفتم.از پله ها سر خوردم وقتی به روی زمین رسیدم مامان صدام کرد : کریس بیا این بسته و ببر بده ماری .خانم ماری دوست مامان بود.
برچسب:
نویسنده: حسین رادمنش
برچسب:
نویسنده: حسین رادمنش
برچسب:
نویسنده: حسین رادمنش
برچسب:
نویسنده: حسین رادمنش