سلام نصف شبتون بخیر خاطرات نوجونانیقسمت ۱تلوتلو خوران راه میرفتم با آن یک ذره نوشیدنی که خورده بودم کاملا مست شده بودم، روز جشن بود و بچها توی مدرسه جمع شده بودن . الان دیگه آخرای جشن ، از جلوی هر ا فروشنده...ما را در سایت فروشنده دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 145 تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 9:08
ما را در سایت فروشنده دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 174 تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 9:08
ما را در سایت فروشنده دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 119 تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 9:08
ما را در سایت فروشنده دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 143 تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 9:08
ما را در سایت فروشنده دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 153 تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 9:08
سلام سلام قسمت ۶وقتی به خانه رسیدم کوله ام را در اتاق گذاشتم و پیش مادرم رفتم.از پله ها سر خوردم وقتی به روی زمین رسیدم مامان صدام کرد : کریس بیا این بسته و ببر بده ماری .خانم ماری دوست مامان بود. فروشنده...ما را در سایت فروشنده دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 133 تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 9:08
ما را در سایت فروشنده دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 166 تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 9:08
ما را در سایت فروشنده دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 160 تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 9:08
ما را در سایت فروشنده دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 169 تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 9:08